ایلیای هنرمند من :)

سلام دوستای خوبم و گل پسرم ایلیا جون
ایلیای نازم از وقتی که خیلی کوچولو بودی مثل خودم، عاشق کتاب و نقاشی بودی و منم همیشه یه دفتر برات میذاشتم و با هم نقاشی میکشیدیم
من چون قبل از اینکه شما به دنیا بیای مربی نقاشی بودم، خیلی دوست دارم که از الان اصولی همه چیز و یاد بگیری برای همین وقتی با هم چیزی میکشیم همش با توضیح همراهه و شما هم عادت کردی و چیزایی که میکشی رو برای مامان توضیح میدی و مثلا اگه ادم بکشی بهم نشون میدی دستش کجاست و پاش کجاست و...
خلاصه داری برای خودت یه پا نقاش میشی
این نقاشی هایی که در ادامه برات میذارم مال هفته پیشه و جدیدا خورشید و هم یاد گرفتی میکشی...
امروز جالب بود که دیدم روی تخته ای که برات خریدم یه سری نقطه های دایره ای پراکنده کشیدی و وقتی ازت پرسیدم ایلیا جون چی کشیده بهم گفتی: تو آموم آب اژ بایا مییزه (تو حموم آب از بالا میریزه) در واقع منظورت دوش بود که اب قطره قطره ازش میریزه، مامان قربونت بره که به همه چیز دقت میکنی عشقم
این تخته رو خیلی زیاد دوست داری و بیشتر نقاشی هات و روی این میکشی و خیلی باهاش سرگرمی 
توی این عکس آدم کشیدی، اگه دقت کنیداجزای صورتش معلومه، و اون خطوط در هم سمت چپ دست و پاش هستن که مثلا دراز کشیده
وقتی همشو کشیدی برام توضیح دادی که نی نی که کشیدی لالا کرده

.....................................................................................................................
و این هم شخصیت محبوب و مورد علاقه پسر طلا باب اسفنجی 
واقعا برام جالب بود که تونستی حالت مربع بدنش و به این واضحی بکشی، هر چند که تعداد دست و پاهاش به اندازه هشت پا شده

مینویسم سرشار از عشق
برای تویی که همیشه
تنها مخاطب خاص دلنوشته های منی...
برای تو که بخوانی و بدانی
دوست داشتنت در من
بی انتهاست...


ایلیای هنرمند من :)
